دیدگاه شییر و کارور از نظریة خودتنظیمی انگیزش و هیجان انسان نشأت گرفته است. این دو روان­شناس عقیده دارند اگر فرد براساس ارزیابی­های خود انتظار داشته باشد که رفتارش به موفقیت منجر شود آن رفتار را بروز خواهد داد. الگوی خوش­بینی تبیینی سلیگمن براساس مفهوم درماندگی آموخته شده که اولین بار در آزمایشات حیوانی مورد توجه قرار گرفت، مطرح شده است. در این نظریه برتنظیم رفتار، انگیزش و هیجان براساس انتظار پیامدهای مثبت (خوش­بینانه) یا منفی (بدبینانه) تأکید می­شود. سلیگمن مفهوم سبک­های اسنادی را برای توصیف الگوهای ارزیابی انتظارات خوش­بینانه و بدبینانه به کار برده است.

 


شییر و کارور (1987) نظریة خود را با نظریة سلیگمن (آنگونه که آبرامسون شرح داده است) مقایسه کرده­اند. آنها مشاهده کردند که انتظار پیامدها (شییر و کارور، 1987) و پیش­بینی کنترل (آبرامسون و همکاران، 1978) سازه­های همسازی هستند. در هر دو نظریه فرض براینست که فرد در صورتی یک رفتار هدفمند را انجام خواهد داد که پیش­بینی کند آن رفتار به پیامدهای مطلوبی می­انجامد. سلیگمن اعتقاد دارد که این پیش­بینی کنترل از طریق سبک اسنادی فرد آشکار می­شود (برد، 1998).

شییر و کارور (1987) اظهار کرده­اند یکی از دلایل تشابه این دو نظریه به سبب سهمی است که دیدگاه آنان به عامل شانس یا عوامل اجتماعی بیرونی، اختصاص داده است. سلیگمن و پترسون (1984) نیز در بعد مکان کنترل بیرونی به عامل شانس و عوامل اجتماعی اشاره
داشته­اند (هاینونن، 2004).

شییر و کارور (1987) خاطر نشان ساخته­اند در الگوی آبرامسون و همکاران (1978)، اسنادها از طریق تأثیر بر انتظارات، بر رفتار اثر می­گذارند. این گفته بدان معناست که در این نظریه اسنادها به طور مستقیم بر فتار اثر نمی­گذارند، بلکه تنها از طریق تأثیر بر انتظارات رفتار را به طور غیرمستقیم تحت تأثیر قرار می­دهند (کارور شییر، 1987). تأکید زیاد سلیگمن بر سبک اسناد به جای متغیر انتظار پیامد، بدین دلیل است که پترسون و سلیگمن (1984) اعتقاد داشته­اند در زمان شکل­گیری نظریه­شان هیچ مقیاس معتبر و بی­واسطه­ای برای ارزیابی انتظارات مربوط به پیامدها وجود نداشته است (برد، 1998).

شییر و کارور متذکر شده­اند، توجه سلیگمن به اسنادها به عنوان عامل تعیین کنندة انتظارات تنها نشان دهندة تأکید او براین سازه است. این نظریه برارزیابی اسنادهای غلطی که منجر به پیامدهای منفی یا بدبینانه می­شوند، تمرکز دارد. نظریة سلیگمن حالت معکوس این وضعیت را نیز در بر می­گیرد. یعنی اگر درماندگی آموخته شده برانتظار منفی یا بدبینانة افراد از رفتار معطوف به هدف دلالت داشته باشد، پس همة علائمی که در درماندگی آموخته شده مشاهده می­شوند (این علائم شباهت زیادی به علائم سندرم افسردگی دارند) می­توانند تحت  تأثیر انتظار مثبت یا
خوش­بینانة فرد از رفتار هدفمند قرار گرفته و بهبود یابند. این فرضیه در کتاب خوش­بینی آموخته شدة سلیگمن تأیید شده است. در سال­های اخیر پژوهش­های سلیگمن بر سبک اسناد خوش­بینانه متمرکز بوده است (برد، 1998).

کارور و شییر (1992) اظهار کرده­اند تفاوت پژوهش­های آنها با پژوهش­های سلیگمن به مفاهیم مورد تأکید آنها باز می­گردد و محتوای پژوهش­ها به هم شباهت دارد.

همبستگی میان آزمون جهت­گیری زندگی (LOT) و آزمون سبک­های اسنادی (ASQ) کم است. اگرچه علت این امر هنوز کاملاً مشخص نیست، اما بعضی از روان­شناسان اعتقاد دارند دلیل این امر به تفاوت مفاهیم مورد تأکید دو دیدگاه بر می­گردد. بدین معنا که مقیاس­های اسنادی بر قضاوت فرد در مورد علت حوادث تأکید دارند. پرسشنامة سبک­های اسنادی پترسون و سلیگمن انتظارات را به طور مستقیم ارزیابی نمی­کند، بلکه اسنادهایی را که با انتظارات مرتبط هستند،
می­سنجد. در حالیکه آزمون جهت­گیری زندگی مستقیماً انتظارات فرد در مورد آینده را مورد ارزیابی قرار می­دهد (هاینونن، 2004).